X
تبلیغات

مینویسم تا فراموش نکنم روزهای تلخم را ...

ܓܨܓیارب این آدم خاکی تنهاستܓܨܓܨیاریم کن - آهنگ دلم گرفت – فریدون آسرایی

ܓܨܓیارب این آدم خاکی تنهاستܓܨܓܨیاریم کن

آ❤❤❤•**•.ღ♥ღآنكه رفت.به حُرمت آنچه با خود بُرد.حـــــــــــــــَق ِ بازگشت ندارد ...•**•.ღ♥ღ•**•❤❤❤

آهنگ دلم گرفت – فریدون آسرایی

دلم گرفت از این روزها از این روزهای بی نشون

از این همه در به دری از گردش چرخ زمون

دلم گرفت از ادما از آدمای مهربون

از این مترسکهای بد از همدلهای همزبون

تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون

آهای خدای عاشقا توئی فقط دلخوشیمون

آره دلم خیلی پره از غمهای رنگ و و وارنگ

از جمله دوست دارم دروغهای خیلی قشنگ

دلم گرفت از این روزها از ادما از آدمای مهربون

از تو که با ما نبودی از اون خدای آسمون

 

دلم  گرفت  از دنیا ... از  این  روزهایی  که  اسم  زندگی و 

 زنده  بودن رو واسه خودش  یدکش می کشه ! دلم تنگه  برای  هر

  روز  یا لحظه ای که از  عمرم  می گذره ...بدون ذره ای هیجان از

 رویاهای  اینده ام ! لطافت رفته  و  بی تفاوتی  تموم  وجودم  رو 

 فرا گرفته ! کجاست اون احساس من ... کجایند اون  روزهایی  که 

 احساس از تموم  وجودم  لبریز  بود  !؟ کجاست اون  دنیایی که برام

   پر بود   از  پاکی و لطافت  ! دلم تنگه برای  لحظه های  که 

 توان گریستن  داشتم ...برای  زمانی که بی  هیچ  پروایی  از  اون

 چیزی که توی دلم  بود  حرف می زدم ! خدا می دونه  که چقدر

 تلاش  کردم  که از  بند این  رفتارها  رها  بشم ...و  شدم ! اما

  چی .... یه ادم  خالی  از هیچ ...! درد دلهایم  رو می شنوم... و

برای خودم می نویسم ! دلم می سوزد برای  خودم ..برای 

 تو...برای تمام رنجی  که به خاطر  یه دوست  تحمل  کردم  ! دلم 

 می سوزه برای  تموم محبتی که  توی قلبم  بود  و خاموشش

 کردم ...!

 

می خواستم خودم  رو توی  چی گم  کنم !!؟ توی این روزهای  سرد 

 و مه گرفته !  از  چی ترسیدم ؟!! از کسی که  فکر  می کنم  هوسش

  عشق  رو  از  قلبم  دزدید  !!؟ چه شبهایی که از خدا خواستم  همه 

 احساسم رو ازم  بگیره .... همه  اون چیزی که به اسم  محبت یا 

دلسوزی  تو  ذره ذره  وجودم  رخنه کرده  بود !

 

خدایا  امشب  دلم  باز  تنگ  شده  ... اما  اینبار نه برای

 محبت ...برای  ذره ای کینه !!  خدایا  می دونم که خودم

خواستم ...! اما ایا گریزی هست !! نمی دانم ایا کسی مرا  بیدار

خواهد کرد از این کابوس وحشتناک !!؟

از رفتنت در خود شکستم تو خواستي که با تو بودن را با تنهايي معامله

کنم.از تو تنها چيزي که برايم به جا ماند خاطرات شيرين با تو بودن

بود و اين شکستن. بابت رفتن تو پايان تمام حقايق زندگيم بود. کاش

شکستنم را ديده بودي.کاش بودي و مي ديدي که هنوز با ديده پر ز

اشک چشم به در دوخته ام هنوز با تمام وجود حست مي کنم.حس با تو

 بودن و در کنار تو بودن.حال که نيستي با تنهايي خو گرفته ام.دردهايم

 را براي ديوار زمزمه مي کنم تا کمي غم دلم در فراقت سبک شود.نمي

 دانم آيا بازمي گردي ؟ آيا فرصت شيريني ديگر را به من هديه مي

کني ؟ کاش مي آمدي و اين بار تنهايي را با با تو بودن معامله مي

کردم.هر شب بالشم از اشک ديده خيس است.ياد تو تنها خوابيست که

هر شب به چشمان خسته من مي آيد.هر شب احساس مي کنم که در

 کنارم هستي.اما هنگامي که چشم باز مي کنم و خود را تنها مي

 بينم.جاي خاليت را در آغوش مي فشارم و هاي هاي مي گريم.چه

لحظه هاي شيريني را با تو گذراندم.ولحظه هاي زيباي عمر من اکنون

 تبديل به روزهاي غمگيني شده است که مرا به اوج نابودي مي

کشاند.با تمام وجود مي دانم که ديگر باز نمي گردي اما باز مي گويم با

 بغضي در گلو که از رفتنت در خود شکستم

 

دلم برای تنهایی ام گرفت

از آسمان تار خودم دلم گرفت

از آسمان بی ستاره ام دلم گرفت

از آسمان ابری ام دلم گرفت

مثل کویر مثل بیابان دلم گرفت

از های و هوی دنیا دلم گرفت

از این غروب سرد زمستان دلم گرفت

از قلب های سنگی دلم گرفت

از پنجره های بسته دلم گرفت

از لبخندهای غم انگیز دلم گرفت

از مردم این دنیا دلم گرفت

[ پنجشنبه 28 مهر1390 ] [ 11:22 قبل از ظهر ] [ tanha ] [ ]